دستمال صورتی حوله ای رو تمیز میشورم...
گوشیمو میارم...
کانالمو باز میکنم...
و آهنگهاش رو میذارم که پخش بشه...
شروع میکنم به گردگیری...
برادر شوهرم هربار که میاد خونمون میگه این خونه مثل خونه انگلیسیهاست...هرگوشه یه چیزی هست...آدم میترسه حرکت اضافه کنه، بزنه یه چیزیو بندازه بشکونه :))
مامانم میگه یلدا تو چجوری اینارو پاک میکنی؟ خسته نمیشی اینارو باید گردگیری کنی؟یه کم کمتر بچین اینور اونور :))
هربار مادرم میاد، به این نتیجه میرسم که راس میگن خوب! چقدر گردگیری کنم، یه کم از این خورده ریزارو جمع کنم...جمع میکنم و یک ساعت بعدش احساس میکنم خونه لخت شده و میارم دوباره پهنشون میکنم....
.
عزیزم طعم نگات طعم جنونو میده...
به دل دیوونه ی من اسم تو چسبیده...
تمام عکسها و آهنرباهایی که چسبوندم به در یخچ
برچسب: گردگیری,
نویسنده: یوسف صفری
تاريخ: يکشنبه
12 آذر
1396 ساعت: 14:17